از بشکه نفت تا بیت و کیوبیت؛ رقابت بر سر زنجیره ارزش دانش

«بشکه» نماد عصر صنعتی است؛ عصری که در آن ماده و انرژی، بنیان اصلی ظرفیت تولید بودند. «بیت» نماد انقلاب اطلاعات است؛ عصری که در آن داده و توانایی پردازش اطلاعات به مؤلفه‌ای مستقل و فزاینده از قدرت تبدیل شد.

برای بیش از یک قرن، جغرافیای قدرت جهانی تا حد زیادی با جغرافیای انرژی هم‌پوشانی داشت و کشورهای عریان دارای نفت، جولانگاهی برای کشورهای داری قدرت بودند. نفت و گاز، نه‌فقط سوخت تمدن صنعتی، بلکه یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های شکل‌دهنده به اقتصاد، سیاست و ژئوپلیتیک جهان بودند و «بشکه نفت» به نمادی از ثروت، اقتدار و حتی قدرت چانه‌زنی کشورها بدل شد. اما اکنون در آستانه دگردیسی مهمی قرار گرفته‌ایم؛ دگردیسی‌ای که در آن، کانون تولید قدرت به‌تدریج از «مالکیت منابع» به «توانایی تبدیل منابع به فناوری» انتقال می‌یابد.

این تحول البته به معنای افول اهمیت انرژی نیست. تمدن آینده، حتی بیش از گذشته، به انرژی نیاز خواهد داشت. مراکز داده، هوش مصنوعی، رباتیک، خودروهای برقی، سلول های بنیادی، شبکه‌های ارتباطی، صنایع پیشرفته و زیرساخت‌های محاسباتی همگی بر شانه‌های انرژی استوارند. آنچه تغییر کرده، نسبت میان انرژی و قدرت است. انرژی همچنان شرط لازم تمدن است، اما فناوری در حال تبدیل‌شدن به ضریب تعیین‌کننده‌ای است که مشخص می‌کند هر واحد انرژی تا چه اندازه می‌تواند به ثروت، دانش، بهره‌وری و اقتدار تبدیل شود.

شاید بتوان مسیر این دگرگونی را در سه واژه فشرده کرد: بشکه، بیت و کیوبیت.

«بشکه» نماد عصر صنعتی است؛ عصری که در آن ماده و انرژی، بنیان اصلی ظرفیت تولید بودند. «بیت» نماد انقلاب اطلاعات است؛ عصری که در آن داده و توانایی پردازش اطلاعات به مؤلفه‌ای مستقل و فزاینده از قدرت تبدیل شد. و «کیوبیت» می‌تواند نماد مرزهای جدید تمدن محاسباتی باشد؛ جایی که اصول مکانیک کوانتومی، تعریف ما از پردازش اطلاعات و ظرفیت محاسبات را به چالش می‌کشد.

در اقتصاد صنعتی، مزیت رقابتی عمدتاً به حجم منابع طبیعی، سرمایه فیزیکی و ظرفیت تولید وابسته بود. اما اقتصاد دیجیتال یک واقعیت بنیادین را آشکار کرد: ارزش لزوماً با جرم ماده یا مقدار انرژی مصرف‌شده تناسب ندارد. یک تراشه چند گرمی، یک کامپیوتر کوانتومی با توانایی حل الگوریتم، یک مدل هوش مصنوعی یا یک پایگاه داده می‌تواند ارزشی ایجاد کند که هیچ تناسب خطی با ابعاد فیزیکی آن ندارد. اینجا همان نقطه‌ای است که «بیت» در کنار «بشکه» قرار می‌گیرد. بشکه، نماینده اقتصادی است که قدرت خود را عمدتاً از ماده و انرژی می‌گیرد؛ بیت، نماینده اقتصادی است که بخش فزاینده‌ای از قدرت را از اطلاعات و قابلیت پردازش استخراج می‌کند. اما اکنون، حتی مفهوم «بیت» نیز در حال نزدیک‌شدن به مرزهای جدیدی به نام «کیوبیت» است که با ظهور فناوری‌های کوانتومی شکل می‌گیرند.

کیوبیت را نباید صرفاً «بیت سریع‌تر» تلقی کرد. این تعبیر از اساس گمراه‌کننده است. تفاوت اصلی در معماری فیزیکی و اطلاعاتی محاسبه است. در محاسبات کلاسیک، بیت در یکی از دو حالت ۰ یا ۱ قرار دارد؛ اما کیوبیت با بهره‌گیری از برهم‌نهی، درهم‌تنیدگی و تداخل، فضای حالت متفاوتی را برای پردازش اطلاعات فراهم می‌کند و این توانایی را داراست تا در برهم نهی از ۰ و ۱ قرار گیرد. بنابراین اهمیت محاسبات کوانتومی صرفاً در افزایش سرعت نیست؛ در برخی مسائل، سخن از تغییر در شیوه صورت‌بندی و حل مسئله است. البته باید از اغراق‌های رایج درباره فناوری کوانتومی نیز پرهیز کرد. رایانش کوانتومی هنوز در بسیاری از حوزه‌ها در مرحله توسعه است و قرار نیست جایگزین رایانه‌های کلاسیک شود. اما از منظر راهبردی، اهمیت یک فناوری را نمی‌توان فقط با میزان بلوغ فعلی آن سنجید.

فناوری‌های راهبردی آینده، اغلب پیش از آنکه به بلوغ تجاری برسند، معماری رقابت را تغییر می‌دهند؛ زیرا کشورها و بنگاه‌ها ناگزیرند بسیار زودتر برای کسب جایگاه در زنجیره ارزش آنها سرمایه‌گذاری کنند. از همین منظر، رقابت بزرگ فناوری در جهان امروز صرفاً رقابت بر سر محصول نهایی نیست؛ رقابت بر سر زنجیره ارزش دانش است: از آموزش و پژوهش بنیادی تا تراشه، الگوریتم، مواد زیرساختی، زیرساخت محاسباتی، انرژی و سرمایه انسانی.

هوش مصنوعی نمونه روشنی از همین دگرگونی است. این فناوری خود مصرف‌کننده عظیم انرژی خواهد بود، اما هم‌زمان می‌تواند شبکه‌های برق، فرایندهای صنعتی، حمل‌ونقل، ساختمان‌ها، زنجیره‌های تأمین و سامانه‌های تولید و توزیع انرژی را بهینه کند. بنابراین فناوری صرفاً مصرف‌کننده انرژی نیست؛ می‌تواند بازده تبدیل انرژی به محصول و ارزش را نیز افزایش دهد. از این منظر، رابطه میان انرژی و فناوری یک رابطه جانشینی ساده نیست؛ رابطه‌ای هم‌افزا و بازخوردی است. فناوری به انرژی نیاز دارد و فناوری هرچه پیشرفته‌تر باشد، امکان استفاده کارآمدتر از انرژی را فراهم می‌کند. انرژی بیشتر، ظرفیت محاسبات و تولید را افزایش می‌دهد و فناوری بهتر، ارزش استخراج‌شده از همان انرژی را ارتقا می‌بخشد. در نتیجه، معادله قدرت نیز از شکل سنتی خود فاصله گرفته و در وادی جدیدی پای می گذارد.

در قرن بیستم، برخورداری از منابع طبیعی و انرژی ارزان می‌توانست مزیت بزرگی ایجاد کند. در قرن بیست‌ویکم، اما سؤال مهم‌تر این است که یک کشور با منابع خود چه می‌کند. ممکن است دو کشور از ذخایر انرژی مشابهی برخوردار باشند، اما کشوری که هم‌زمان از دانشگاه‌های قدرتمند، سرمایه انسانی، نیمه‌رسانا، هوش مصنوعی، رباتیک، مواد پیشرفته، فناوری ذخیره‌سازی و زیرساخت محاسباتی برخوردار است، بتواند از همان واحد انرژی، ارزش اقتصادی و راهبردی بسیار بیشتری تولید کند. اینجاست که باید میان «منبع قدرت» و «ضریب قدرت» تمایز گذاشت.

انرژی منبع قدرت است؛ فناوری ضریب قدرت؛ این تمایز برای کشورهای صاحب ذخایر عظیم انرژی اهمیتی مضاعف دارد. نفت و گاز همچنان سرمایه‌ای راهبردی‌اند؛ اما اگر این سرمایه صرفاً استخراج و صادر شود، بخش مهمی از ارزش افزوده در بیرون از مرزها شکل خواهد گرفت. مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که چه مقدار نفت و گاز در اختیار داریم؛ مسئله این است که چه میزان دانش، فناوری و صنعت پیشرفته می‌توانیم بر این منابع پیاده کنیم.

علتی که به وضوح در روزهای پر التهاب جنگ بر قدرت کشور ایران صحه می گذاشت، منابع نفتی نبود بلکه اتکا بر فناوری داخلی بود و همگان در دنیا شاهد بودند که با وجود تخریب های ناجوانمردانه دشمنان منحوس، ترمیم با سرعت بالایی در صنایع کشور ایران شکل می گرفت و این نشان از ضریب بالای قدرت در کشور عزیزمان ایران بود. این همان جابه‌جایی آرام اما عمیق کانون قدرت است. کشوری که نفت دارد، یک مزیت طبیعی در اختیار دارد؛ کشوری که فناوری دارد، امکان بازتعریف مزیت‌های طبیعی را در اختیار می‌گیرد. به همین دلیل، رقابت آینده الزاماً بر سر این نخواهد بود که چه کسی انرژی بیشتری دارد؛ بلکه بر سر این خواهد بود که چه کسی می‌تواند انرژی را با کارایی بیشتر به محاسبه، محاسبه را به دانش، دانش را به ذهن نیروی انسانی و ذهن نیروی انسانی را به فناوری و فناوری را به قدرت تبدیل کند. شاید بتوان سیر تحول قدرت را در یک جمله خلاصه کرد: بشکه نفت، نماد قدرت عصر صنعتی بود؛ بیت، نماد قدرت عصر اطلاعات است؛ و کیوبیت، نشانه‌ای از مرزهای تمدن محاسباتی آینده.

بنابراین پرسش بزرگ قرن جدید دیگر فقط این نیست که چه کسی انرژی بیشتری در اختیار دارد.

پرسش این است که چه کسی بالاترین ضریب تبدیل انرژی به فناوری و فناوری به قدرت را در اختیار خواهد داشت؟

پاسخ به همین پرسش، بخش مهمی از جغرافیای قدرت جهان در دهه‌های آینده را ترسیم خواهد کرد. در قرن بیستم، هر کشوری تسلط بیشتری بر انرژی دنیا داشت، می‌توانست قدرت بسازد؛ در قرن بیست‌ویکم، هر کشوری که زنجیره انسانی سوار بر فناوری داشته باشد، تعیین خواهد کرد که انرژی چگونه به قدرت تبدیل شود.

دیدگاه خود را بیان کنید

0 دیدگاه